


روزی روزگاری مردی بود که همسر بیماری داشت وقتی زمان مرگ او نزدیک شد تنها دخترش سیندرلا را صدا زد و از او خواست که...


یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود

یکی بود یکی نبود روزیتوی یه جنگل بزرگ کنار یه رودخونه بزرگ و زیبا یه درخت خیلی بزرگ وجود داشت.

علاءالدین و چراغ جادو یکی از قصه های قدیمی و پرمخاطب در بین نسل های مختلف بوده است این قصه به داستان پسری اشاره می کند که در دام یک جادوگر گرفتار می شود


یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود.

داستان زیبای خفته یکی از داستان های معروف اروپایی است.

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود. سالها قبل در سرزمین کوه پر برف و جنگلهای زیاد کاج، شاهزاده جوان و زیبایی در یک قلعه قشنگ زندگی می کرد.
