

یکی بود یکی بود در کشوری دور پادشاهی با دوازده دختر زیبایش زندگی میکردند. دخترهای پادشاه بر روی دوازده تختخواب فاخر و گرانبها میخوابیدند که جملگی آنها در یک اتاق بزرگ قرار داشتند.


یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود


یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود.

روزی و روزگاری بره ناقلا بود که هر روز خودش را به دردسرهای زیادی مینداخت


